پایان نامه مصادیق رحمت اخروی در سوره الرحمن- قسمت 10

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید

خورشید و استفاده از آن در زندگی خود برآید و به تحقق بخشیدن به هدفهای شخصی و تمدنی خویش بپردازد بدان سبب که از رابطه خود با آن بی خبر مانده است،یا براین اعتقاد بوده است که به سبب دوری خورشید تسخیر آن غیرممکن است و یا به خاطر او آفریده نشده است؟!و اکنون علم نوین برای ما تاکید می کند که آن یک نعمت بزرگ الهی است و به سود انسان آفریده شده و با الهام از این نکته جنبش آن بر محاسبات زمانی انعکاس می یابد و دانشمندان پیوسته به تحقیقات گوناگونی اشتغال دارند که منظور از آنها تسخیر خورشید تا آخرین درجه ممکن و قرار دادن آن در خدمت هدفها و خواسته های انسان متمدن است.(مدرسی،1419ق، 14/299)
3-1-10- دریا کانون نعمت‌های الهی
«مَرَّجَ البَحرَینِ یَلتَقِیَانِ» (دو دریا را پیش راند تا به هم رسیدند)
«بَینَهُما بَرزَخٌ لا یَبغِیانِ» (اما در میان آن دو برزخی است که یکی بر دیگری غلبه نمی کند!)
این آیات در شرح نعمتهای پروردگار، سخن از دریاها به میان می آورد، اما نه همه دریاها بلکه کیفیت خاصی در پاره ای از دریاها که هم پدیده ای است عجیب و نشانه ای است از قدرت بی پایان حق و هم وسیله ای است برای پدید آمدن بعضی از متاع های مورد استفاده انسانها.
ماده "مَرَجَ" بر وزن "فلج" به معنی مخلوط کردن است و یا فرستادن و رها نمودن است و در اینجا به معنی فرستادن و در کنار هم قرار دادن می باشد.(قرشی،1371، 6/248)
منظور از این دو دریا به گواهی آیه 53 سوره "فرقان" دو دریای آب "شیرین" و "شور" است آنجا که می فرماید:
«وَ هُوَ الَّذِی مَرَجَ البَحرَینِ هذَا عَذبٌ فُراتٌ وَ هذَا مِلحٌ اُجاجٌ وَ جَعَلَ بَینَهُمَا بَرزَخًا وَ حِجرًا مَحجُورًا»
(او کسی است که دو دریا را درکنار هم قرار داده یکی گوارا و شیرین است و دیگری شور و تلخ و در میان آنها برزخی قرار داد تا با هم مخلوط نشوند.)
قابل قبول ترین تفسیری که دربارۀ این دو آیه کرده اند این است که: مراد از دو دریا دو دریای معین نیست،بلکه دو نوع دریا است یکی شور که قریب سه چهارم کره زمین را در خود فرو برده که بیشتر اقیانوسها و دریاها را تشکیل می دهد و یکی هم دریاهای شیرین است که خدای تعالی آنها را در زمین ذخیره کرده و به صورت چشمه ها از زمین می جوشد و نهرهای بزرگ را تشکیل می دهد و مجدداً به دریاها می ریزد. این دو جور دریا یعنی دریاهای روی زمین و دریاهای داخل زمین همواره به هم اتصال دارند،هم در زیرزمین و هم در روی زمین و در عین اینکه "یلتقیان-برخورد و اتصال دارند" نه این شوری آن را از بین می برد و نه آن شیرینی این را، چون بین آن دو حاجز و مانعی است که نمی گذارد در وضع یکدیگر تغییری بدهند و آن مانع، خود مخازن زمین و رگه های آن است که نه می گذارد دریای شور به دریای شیرین تجاوز نموده و آن را مثل خود شور کند و در نتیجه زندگی جانداران را تهدید نماید و نه دریای شیرین به دریای شور تجاوز نموده است. و نیز به طور دائم دریاهای شور،دریاهای شیرین را از این راه کمک می کند که آب خود را به ابرها داده،و ابرها آن را بر زمین می بارد و زمین باران را در خود فرو برده مخازن خود را پر می کند و همین مخازن هم دریاهای شور را کمک نموده همانطور که گفتیم از زمین می جوشد و به صورت نهرهای کوچک و بزرگ به دریا می ریزد.(طباطبایی،1417ق، 19/100)
پس معنای این دو آیه این است که خدای تعالی دو دریای شیرین و گوارا و شور و تلخ را مخلوط کرده،در عین اینکه تلاقی آن دو دائمی است،به وسیله مانعی که بین آن دو قرار داده نمی گذارد که یکدیگر را در خود مستهلک کنند و این صفت گوارایی آن را از بین ببرد و آن صفت شوری این را و در نتیجه نظام زندگی جانداران و بقای آن را تهدید کنند.
3-1-10-1: مروارید و مرجان
«یَخرُجُ مِنهُمَا اللُّؤلُؤُ وَ المَرجَانُ»
خداوند تنها نیازمندیهای ضروری ما را در دریاها قرار نداده،بلکه چیزهای کمالی و تجملی نیز در آن پدید آورده است.
لؤلؤ و مرجان دو وسیله جالب زینتی است و در طب و معالجه بیماری‌ها نیز مورد استفاده قرار می گیرد،ضمناً مال التجاره و کالای خوبی است که از آن عوائد زیادی به دست می آید و روی این جهات به عنوان دو نعمت در آیات فوق به آن اشاره شده است.
اما "لؤلؤ" که در فارسی آن را "مروارید" می گویند دانه شفاف و قیمتی است که در درون صدف در اعماق دریاها پرورش می یابد و هر قدر درشت تر باشد گرانبهاتر است و در طب موارد استعمال گسترده ای دارد،اطبای پیشین داروهایی از آن برای تقویت قلب و اعصاب و برطرف کردن انواع خفقان و حالت ترس و وحشت و تقویت کبد و رفع بدبویی دهان و سنگهای کلیه و مثانه و یرقان تهیه می کردند،حتی در بیماریهای چشم نیز از آن استفاده می نمودند. (تنکابنی،1080ق،123) و ( دهخدا،1339،184)
"مرجان" بعضی آن را به معنی لؤلؤهای کوچک تفسیر کرده اند ولی حقیقت چیز دیگر است،مرجان موجود زنده ای است شبیه شاخه کوچک درخت که در اعماق دریاها می روید و تا مدتها دانشمندان آن رانوعی "گیاه" می پنداشتند،ولی بعدا روشن شد که نوعی حیوان است،هرچند به صخره های کف دریا می چسبد و گاه منطقه وسیعی را می پوشاند و تدریجا افزوده می شود وجزائری تشکیل می دهد که به "جزائر مرجانی" معروف است.
مرجان معمولاً در آبهای ساکن نشو ونما می کند و صیادان آن را از سواحل "دریای احمر" و "مدیترانه" و بعضی نقاط دیگر صید می کنند.
بهترین نوع مرجان زینتی "مرجان سرخ رنگ" است و هرقدر سرخ تر باشد قیمتی تر است و تشبیهات شعرا در اشعارشان نیز برهمین اساس است و بدترین نوع مرجان،"مرجان سفید" است که به طور فراوان یافت می شود و در میان این دو "مرجان سیاه" قرار دارد.
مرجان نیز علاوه بر جنبه زینتی استعمال طبی دارد و خواص زیادی برای آن ذکر کرده اند،از جمله از آن داروهایی می سازند که برای تقویت قلب،دفع سم افعی،تقویت اعصاب،معالجه اسهال و خونریزی‌های رحم،بهره گیری می کنند،و گفته اند برای بیماریهای صرع نیز مفید است. ( وجدی،1339،183)
روایت است که مراد از دو دریا و بحر حضرت علی(ع) بحر ولایت و حضرت فاطمه(س) بحر عصمت و نبوت است و میان آنها فاصله و واسطه ای چون محمد(ص) است و از آن دو دریا حسن و حسین(ع) بیرون می آید که عجیب نیست که آن دو بزرگوار دو دریا بوده باشند برای وسعت فضل و مقامشان و زیادی خیر ایشان و دریا را برای وسعتش بحر گویند.به همین دلیل پیامبر(ص) به اسبی که سوار شده و آن را به حرکت و رفتن درآورده بود فرمود سپاس می گویم خدای را که آن را دریایی یافتم یعنی آن را صاحب معانی بسیار و صفات پسندیده دیدم. (فرات کوفی،1410ق، 659)
3-1-10-2- کشتی وسیله حمل ونقل
خداوند درادامه این بخش از نعمتها کشتی‌ها را که در حقیقت بزرگترین و مهم‌ترین وسیله حمل و نقل بشر در گذشته بوده است به عنوان یکی دیگر از مصادیق رحمت مطرح کرده است:
«وَ لَهُ الجَوَارِ المُنشَأتُ فِی البَحرِ کَالأَعلَامِ»
(و او راست کشتی‌هایی همانند کوه که در دریا می روند)
کلمه "جواری" جمع جاریه است،که به معنای کشتی است (راغب اصفهانی،1412ق، 194)
وکلمه منشأت اسم مفعول از ماده انشاء است و انشاء هر چیز به معنای احداث و ایجاد و تربیت آن است.(طریحی،1375، 1/416) و کلمه "اعلام" جمع "علم" به فتحه عین و لام است که به معنای کوه است. (قرشی،1371، 5/34)
با وجود اینکه کشتی ها را انسان ها می سازند خداوند آنها را ملک خود دانسته و آن بدین جهت است که تمامی سبب هایی که در ساختن کشتی دخالت دارند،از چوب و آهن و سایر اجزایی که کشتی از آن ترکیب می یابد و انسانی که این اجزاء را ترکیب می کند و صورت کشتی به آن می دهد و نیز شعور این انسان و فکر و اراده اش همه مخلوق خدا و مملوک اوست،قهرا نتیجه عمل انسان هم که یا کشتی است و یا چیز دیگر ملک خدای تعالی است.
پس منعم حقیقی کشتی ها به انسان،خداست،چون خدای تعالی به انسانها الهام کرد که چگونه کشتی بسازند و اینکه چه منابع و آثاری بر این وضع هست،و نیز راه استفاده از منافع بسیار آن را او الهام فرموده است. (طباطبایی،1417ق، 19/101)
3-1-11- فنا و بقا
«کُلَّ مَن عَلَیها فَانٍ» (تمام کسانی که بر روی زمین زندگی می کنند فانی شوند)
خداوند در این آیات مسأله فنا را در زمره نعمت های خود قرار داده است و آن ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معنی فنای مطلق نیست،بلکه دریچه ای است به عالم بقاء و این دنیا و گذرگاهی است که شرط وصول به سرای جاویدان عبور از آن است.
دنیا با تمام نعمتهایش زندانی است برای مؤمن و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.
و یا از این نظر که ذکر نعمتهای فراوان گذشته ممکن است باعث غفلت و غرق شدن گروهی در زندگی دنیا و انواع خوردنیها و نوشیدنی ها و لؤلؤ و مرجان و مرکبهای راهوارش گردد، لذا یادآوری می کند که این دنیا جای بقا نیست مبادا دلبستگی به اینها پیدا کنید و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتی بزرگ است. (مکارم شیرازی،1374، 23/135)
ضمیر در"علیها" (کسانی که بر زمین هستند) انس و جن می باشند،هرچند بعضی از مفسران احتمال داده اند که حیوانات و جنبندگان و موجودات دیگر را نیز شامل می شود ولی ظاهر تعبیر "من" که معمولا برای صاحبان عقل می آید همان معنی اول است. (حسینی همدانی،1404ق، 16/87)
«وَ یَبقَی وَجهُ رَبَّکَ ذُوالجَلالِ وَ الإکرَامِ»
(و ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی خواهند ماند.)
وجه به معنی صورت است که به هنگام مقابله با کسی با آن مواجه و روبرو می شویم،ولی هنگامی که در مورد خداوند به کار می رود منظور ذات پاک اوست. (طوسی،بی تا، 9/472)
"ذوالجلال" یعنی صاحب بزرگی و کبریایی و مستحق سپاس و ثناء است بواسطه احسانی که در

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *