در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مقدمه:
حافظه موضوعی است که از دیرزمان مورد توجه انسان بوده و او همواره برای شناخت و بهبود آن کوشیده است. در واقع کمتر فردی است که با توانمندی های حافظه خویش درگیر نبوده و برای تقویت آن تلاش نکند. از نظر مردم، موفقیتهای تحصیلی و شغلی مستقیماً با این توانایی ارتباط دارد. پژوهشگران و رهبران عموماً افرادی با حافظه قوی بوده و از آن در راه رسیدن به اهداف خود کمک گرفته اند. هر چند حافظه قوی به معنای “هوش و خلاقیت” زیاد نیست آزمایشها نشان داده اند که این دو، با حافظه ارتباط مستقیم دارند. (جعفریان، 1375)
درگیری فکری با استعداد پرسش برانگیز حافظه حوضه اختصاصی انسان نوین نیست، زیرا که بسیاری از تمدنها در گذشته، منشأ کارکرد و تربیت آن را عمیقاً مد نظر داشته‌اند در حقیقت، مطالعه حافظه از تاریخچه ای غنی برخوردار است که به روزگاران دور یعنی آغاز تمدن مغرب زمین باز می گردد. این مطلب موضوعی است مورد علاقه و تفحص برای اندیشمندان بزرگ تمامی دوره ها بوده است.(ابراهیم زاده، 1368، ص 18)
عوامل مختلفی بر حافظه مؤثر هستند از جمله هیجان، هوش، سن و رنگ که در اینجا ما به تأثیر رنگ بر حافظه پرداخته ایم.
رنگ در محیط زندگی انسان اهمیت بسزایی برخوردار است تا جایی که زندگی بدون رنگ قابل تصور نیست. یکی از کیفیات بارز و ملموس اشیا و پدیده های جهان، رنگ است. از زمانی که قوه بینایی بشر به موازات رشد و تکوین سیستم فکری وی به فعلیت در آمد، قدرت پیدا کرد از رنگ به عنوان عاملی در ایجاد تمایز و تشخیص وجوه اشتراک و همچنین اختلاف اشیا استفاده کند. رنگ تدریجاً نزد بشر اولیه جنبه ای سمبولیک یا نمادین یافت. بدین معنا که بسیاری از اقوام بشر برای هر رنگی رمز ویژه ای وضوع کرده بودند، که در صورت آشنایی با آن رمزها، مخاطبان آنها می‌توانستند مفاهیم مربوط را به سهولت دریافت کنند. برای نمونه در ایران باستان، سیاه، رنگ تاریکی و دنیای اهریمن بود. رنگی بود که ناخودآگاه شب را به خاطر مردم می آورد. و شب نیز به نوبه خود برای بشر احساسات نامطلوبی چون وحشت، رعب و اضطراب و … را به همراه داشت. حال آنکه سفید، رنگ روز و روشنایی بود. رنگی بود که مفاهیمی چون پاکی، صفا و خلوص و قداست را در نظر مردم تداعی می کرد.
رنگها خواه به طور جداگانه و خواه در ترکیب با یکدیگر، تأثیرات متفاوتی بر روح و روان آدمی باقی می گذارند. در واقع تأثیرات رنگها و احساساتی که در اثر مشاهده آنها در انسان ظاهر می شود، آنچنان است که امروزه رنگ در روانکاوی اشخاص بویژه کودکان در حکم یکی از عوامل اساسی تلقی می شود. رنگ و تصویر بیش از هر چیز دیگر ذهن کودک رابه خود جلب می کند برای درک رنگ و تصویر کافی است که چشم او ببیندو برای خلق آن کافیست که کودک دست در رنگ کند و بر روی کاغذ بمالد رنگ وسیله ای است که کودک آرزوها و پیامهای خود را در قالب آن بیان می‌کند.(دوالو، 1371، ص1)
یکی از با نفوذترین جنبه ها در کیفیت زندگیمان رنگ است. ما از قدرت ادراکمان هر روز از رنگ استفاده می کنیم.
بدون رنگ هیچ چیز بر ما قابل تشخیص نیست، علائمی که عدم ترافیک در خیابانها را باعث شوند و به وسیله آن سرعت ماشینها تنظیم شود و قابل کنترل نیست. از همه مهمتر تکنیک یادگیری (که مورد بحث ما نیز هست) بمراتب افزایش می یابد.یک وظیفه مهم رنگ این است که به قسمت سازماندهی ادراکی مغز ما علامت فرستاده و به آن کمک می کند. رنگ یکی از پارامترهای مهمی است که با ارسال علامت به قوه ادراک ما کمک و آن را سازماندهی می کند. رنگ حافظه نمودی است که توسط آن ویژگیهای متفاوت اشیاء شناسایی و لذا درک ما را از آنها روشن می کند. رنگ حافظه نمودی است که رنگ متعلق به موضوع مشخصه ادراکمان از طریق آن رنگ نفوذ می کند. بنا به دلایل زیاد مطالعه آنچه که رنگها مهارت در از بر کردن را به حداکثر میرساند بسیار مهم است. ما انسانها به رنگ اعتماد می کنیم که در زندگیمان نظم وجود دارد.]ترافیک علامت می دهد … و خیلی علامتهای دیگر به ادراک رنگ نیاز دارند به این ترتیب مؤثر بودن رنگ کاربرد اعمال دنیای ما آشفته می شود.
مؤثرترین رنگهائیکه قدرت فراگیری (از بر کردن) و همچنین نظم در زندگیمان را افزایش می دهند پیدا کنید.
همچنین رنگهائیکه حافظه فراگیری را بهتر تحریک کرده و مهارت یادگیری یا بطور خاص ناتوانی فراگیری در دانشجویان را بهبود بخشد پیدا کنید. رنگ حافظه هم چنین می تواند در تجارت نیز بکار گرفته شود مثلاً فروش بهینه توسط استفاده از رنگهائی که بیشتر مورد پستد مردم و توجه شان را بیشتر جلب می کند. پیش بردن مطالعه تأثیر رنگ بر حافظه در حوزه های وسیعی سودمند خواهد بود. بدین ترتیب زندگی ما توسط نشانه ها، علامتها و وسایل متعددی نگه داشته شده که آموزش، راهنمایی، دستورالعمل و احتیاطهای لازم را فراهم می کند. Noor در سال 2001 دریافت که دانش رنگ با نمایش موضوع در سطحهای زیادی تأثیر متقابل داشته بنابراین سیگنالها و علائم ناشی از کاربرد رنگهائیکه برای مردم آشناترند تأثیر پذیری وسایل و اشیاء را افزایش می دهد. یک علامت Stop به رنگ قرمز، آن قسمت از ذهن که دانش رنگ به آن مربوط می شود، را برای تشخیص، از موضوع مربوطه تحریک می کند. رنگ نتیجه مهم دیگری روی فرایند فراگیری در زندگیمان دارد. بعضی اوقات نیز اختلات مثل خواندن پریشی توسط رنگ تأثیر گذشته شده است.
بیان مسئله
آیا رنگ بر حافظه تأثیر مثبت دارد؟
آیا بین رنگ و حافظه رابطه مستقیم دارد؟
هدف پژوهش:
بررسی و تعیین تأثیر رنگ بر حافظه دانش آموزان کلاس اول شهرستان کرج
اهمیت موضوع:
هنر عملاً فعالیتی روانی است و به این جهت نیازمند بررسی روان شناختی می باشد زیرا از انگیزه های روانی انسان نشأت می گیرد (مجله نگاه نو-1371). رنگها چه به عنوان نشانه ها و چه به صورت نمادها و چه برای زیبایی در زندگی عادی و معمولی انسان نقش عمده ای دارند، آسمان آبی، انوار زرین خورشید و دریای نیلگون سبب آرامش و شادی و آسمان خاکستری در شب تیره سبب خستگی و ترس می شود (فدایی-1371). آری رنگ یعنی زندگی، زیرا جهان بدون رنگ در نظر ما مرده جلوه می کند. علیرغم خصوصیات گوناگون، این پدیده از قواعدی پیروی می کند که شناخت آنها می تواند در بهره گیری مناسب از رنگ کمک و راهنمایی مؤثری باشد و با فراگیری قواعد استفاده از رنگها می توان محیط زندگی را به مکانی دلپذیر تبدیل نمود. (دکتر ملجائی، 1367، ص 11)
حافظه موضوعی است که از دیر زمان انسان به آن توجه داشته و همراه برای شناخت و بهبود آن کوشیده است. بدون حافظه، ما با هر چیزی به گونه ای مواجه خواهیم شد که گویا قبلاً آن را تجربه نکرده ایم. ارزش حافظه آنگاه بر ما روشنتر می شود که بخواهیم بر اساس موارد به خاطر سپرده شده، استدلال و قضاوتی داشته باشیم. به اضافه ما می توانیم با زمان وارد معامله شویم. ارتباط دادن زمان حال به گذشته و پیش بینی نسبت به آینده، به دلیل وجود چیزهائی است که ما در حافظه مان انبار کرده ایم. حتی ادراک ما از وجود خود نیز بستگی به یادآورهای ما نسبت به گذشته مان است.(جعفریان، 1375 ص 13)
فرضیات پژوهش:
رنگ بر حافظه تأثیر مثبت دارد. بین رنگ و حافظه رابطه مستقیم وجود دارد.
متغیرهای اساسی پژوهش:
الف: متغیر وابسته: متغیر وابسته پاسخ برون داد یا ملاک است و عبارت از وجهی یا جنبه ای از رفتار یک ارگانیزم که تحریک شده است. متغیر وابسته متغیری است که مشاهده یا اندازه گیری می شود تا متغیر مستقل بر آن معلوم و مشخص شود. در پژوهش حاضر متغیر وابسته حافظه دانش آموزان می باشد.

ب:متغیر مستقل: متغیر مستقل به مغییری گفته می شود که از طریق آن متغیر وابسته تبیین یا پیش بینی می شود. به این متغییر، متغییر محرک یا درون داد گفته می شود و متغییر است که توسط پژوهشگر دستکاری می شود، در پژوهش حاضر متغییر مستقل رنگ می باشد.
تعاریف عملیاتی:
رنگ: بنا به تعریفی رنگ عبارتست از ارتعاش نسبی از ارتعاش نسبی انرژی و ضبط آن به وسیله سلول هایی محیطی که پس از انتقال به مغز اثر آن متظاهر می شود. بعبارت دیگر نوری که از سطح اشیاء به چشم ما منعکس می گردد رنگ نامیده می‌شود. لذا منظور از رنگی بودن یک جسم در واقع خاصیت جذب و انعکاس طول موج های مشخصی از نور می باشد به طور مثال یک سطح قرمز رنگ تمام نورهای رنگی را جذب کرده و فقط رنگ قرمز را منعکس می کند و در نتیجه آن جسم به رنگ قرمز مشاهده می شود (علی اکبرزاده، 1373 ص 39)
حافظه: حافظه عبارت است از نگهداری Retention و یادآوری Recall آنچه که یاد گرفته شد. یادگیری، نگهداری و یادآوری لازمه حافظه می باشد و کاملاً به یکدیگر وابسته هستند. فراگیری و یادگیری عبارت است از انباشتن اطلاعات در مخزن حافظه و نگهداری شامل تداوم حافظه است در جریان زمان، استخراج اطلاعات را از مخزن حافظه به هنگامی که مورد نیاز است یادآوری گویند.
فصل دوم:
پیشینه پژوهش
از روزگاران بسیار دور، رنگ ها همواره پیرامون بشر را احاطه کرده و وی را تحت نفوذ خود در آورده اند و چندی بیش نیست که ما قادر به تولید و استفاده از آنها شده‌ایم تا بیش از قرن نوزدهم، فقط تعدادی رنگ و مواد رنگی شاخته شده بودند که بیشتر آنها گران بودند، به طوریکه استفاده از پارچه های رنگی و مواد تزئینی فقط در انحصار ثروتمندان بود. صدها هزار حلزون زندگی خود را از دست دادند تا امپراطور روم بتواند رادی بنفش خود را به تن کند. در صد سال اخیر بود که وضع یاد شده دگرگون شد، نخست از ترکیب آنیلین و بعدها از طریق مشتقات قطران زغال و اکسیدهای متالیک رنگ را به راحتی بدست آوردند. زندگی بشر اولیه تحت تأثیر دو عاملی قرار داشت که خارج از کنترل او بودند این دو عامل عبارت بودند از روز و شب و تاریکی و روشنایی شب محیطی را پدید می آورد که فعالیت بشر را متوقف می کرد و لذا بشر اولیه به غار خود پناه می برد و خود را در پوست حیوانات می پیچید و به خواب فرو می رفت. روز موجب محیطی بود که در آن کار به محل مقدور بودند و لذا بشر اولیه دوباره دست به کار می شد تا توشه مواد غذایی خود را پر کند یا به جستجوی شکار بپردازد. رنگهای مرتبط با این دو محیط عبارتند از رنگ آبی متمایل به تیره آسمان شب و زرد روشن نور آفتاب.
مفهوم رنگ: یک هنرمند واقعی در طی خلق یک اثر هنری، بیش از هر چیز اولویت را به تأثیرات رنگ در کار خویش اختصاص می دهد. زیرا که غالباً این تأثیرات به وضوح در دیدگان مخاطبان وی منعکس می شود از این رو است که هنرمند خلاق بیش از آنکه خود را درگیر مقوله هایی چون شناخت خصوصیات فیزیکی و شیمیایی عناصر بنیادین رنگ کند، توجه خود را صرف بررسی تأثیر عامل رنگ در کار خویش می کند البته در بسیاری از موارد دنیای رنگها چنان در هاله ای از رمز و راز معنویت فرد می رود که تأثیرات آن را نه در دیده بینندگان بلکه در تار و پود آنان باید جست حال برای ما که در ابتدای راه شناخت مفاهیم اساسی رنگ قرار داریم. این سؤال پیش می آید که آیا یک هنرمند برای درک مفاهیم زیبایی شناختی رنگ در یک اثر هنری ملزم به آشنایی با یک سلسله اصول و قواعد مشخص است؟ یا اینکه در این راستا باید از الهامات درونی و دستاوردهای ذهنی خویش مدد جوید؟ برای پاسخ به این پرسش کلیدی صلاح می دانیم که از دانش و تجربیات هنرمندانی که سالیان زمینه شناخت مفاهیم رنگ، اصول و قوانینی وضع کرد که تا به امروز به قوت و اعتبار خویش پا بر جا هستند. وی در پاسخ به پرسش مذکور چنین می گوید: اگر شما بی آنکه در مورد تئوری رنگها مفاهیم اساسی آن مطالعه عمیق داشته باشند، موفق شدید که با استفاده از عامل رنگ آثار برجسته هنری بیافرینید پس شیوه خویش را دنبال کنید، و در پی دست یافتن به تئوریهای جدید رنگ خود را سر در گم نکنید. اما اگر شکست خود را در زمینه خلق آثار برجسته هنری، ناشی از بی تجربگی و عدم آشنایی با مفاهیم و تئوریهای جدید رنگ می دانید، پس لازم است که به مطالعه عمیق و گسترده در این راستا دست بزنید. تئوریها و فرضیات هنری بویژه در قلمرو رنگ ممکن است هنگامی به کار هنرمند بیاید که وی از لحاظ فکری و روحی، آمادگی لازم برای خلق یک اثر را نداشته باشد. والا هنگامی که در قله احساسات و عواطف درونی قرار بگیرد، مسئله آفرینش نیز خود به خود حل می شود. بحث ما بر حل محور انگیزهای درونی هنرمند و از سوی دیگر دانش اکتسابی وی در زمینه رنگ و فرضیات مختلف آن دور می زند در این خصوص و برای روشنی مطلب جا دارد که دنیای موسیقی و آوها را با دنیای نقاشی و رنگها بسنجیم. در عالم موسیقی، ممکن است ما به آهنگسازی برخورد کنیم که هرچند تجربیات فراوانی راجع به تئوری و جزئیات تکنیکی این هنر دارد، اما به عنوان یک هنرمند خلاف ناموفق است. این مسأله در مورد یک نقاش نیز صادق است. نقاشی که چشمه احساسات و الهامات درونی وی خشکیده است، حتی به عنوان بزرگترین تئوریسین رنگ نیز، هرگز قادر به آفرینش شاهکاری هنری نخواهد شد. طبق مطالعات خبرگان و صاحبنظران موسیقی، موتسارت این نابغه عالم موسیقی در خلق بسیاری از شاهکاری مسلم خویش. پیش از آنکه به تفکر پیرامون ذهنیات خویش بپردازد، تا حد قابل ملاحظه ای تحت تأثیر الهامات و احساسات آنی خویش بوده است.
این نکته قابل توجه است که در عصر حاضر مقوله رنگ منحصراً مورد توجه نقاشان و هنرمندان خلاق نیست. رنگ در علم شیمی، در دنیای مد ، عکاسی و سایر زمینه ها توجه همگان را به خود جلب کرده است. هرچند که این توجه صرفاً به کیفیات مادی و صوری رنگ محدود نمی شود. به عبارت دیگر رنگ در عصر تکنولوژی، بازیچه ای است بس مبتذل و پیش پا افتاده که از معنویت جدا مانده و دیگر قادر به انتقال تفکرات عمیق و تجربیات حسی هنرمند نیست. رنگها سرشار از نیروهایی بس خارق‌العاده هستند. نیروهایی که مانند هسته های انرژی زا و گرما بخش، تماشاچی خویش را متأثر می سازند. صرفنظر از تأثیرات مثبت یا منفی که بر ضمیر ناخودآگاه آنها باقی می گذارند. هنرمند خلاق نه تنها باید در دنیای بیکران رنگها به سیر و سیاحت بپردازد و توشه خویش را از تجربه های عملی آکنده سازد بلکه همچنین لازم است تا مفاهیم رنگ را در کلیه ابعاد بشناسد. اما مهمترین این ابعاد که اعتبار مفاهیم زیبایی شناسی رنگ متکی بدانهاست، ابتدا شناخت رنگ به عنوان یکی از برجسته ترین عوامل ترکیب بندی و دیگر قدرت رنگ در برقراری ارتباط است ما بین فرستنده که همان هنرمند خلاق است و گیرنده که مخاطبین و تماشاچیان را در بر می گیرد. در بعد اخیر هنرمند ناگزیر از درگیری با مفاهیم روان شناختی رنگ می شود. حال که تا حدی به مفهوم رنگ از دریچه هنر پی برده ایم، جا دارد که شمه ای نیز درباره واژه رنگ صحبت کنیم. واژه رنگ علاوه بر مفهوم حاضر و مصطلح خود در سیر تاریخی زبانهای فارسی، بر معانی دیگری نیز دلالت داشته است. همچون رنگ در معانی مکر و حیله، خوشحالی، نفی و فایده و یا نوعی بز کوهی، اما بدیهی است که معانی فوق در زبان فارسی امروز متروک شده و دیگر مورد استفاده ندارد. اگرچه هنوز می توان اذعان داشت که رنگ در امثال و حکم و اصطلاحات مرکب فارسی رایج و به صورت مجازی به کار می رود چنانکه در ترکیب “کسی را رنگ کردن) رنگ دیگر بر مفهوم حقیقی خویش دلالت نمی کند و معانی فریب دادن و گول زدن را القا می کند. در همین راستا باید یادآور شویم که رنگ در حکم یکی از نشانه های طبیعی نیز قلمداد می شود. سرخی در سیمای اشخاص معمولاً نشانه سلامت و صحت طبع، زردی نشانه بیماری و رنجوری، سفیدی یا رنگ پریدگی نشانه ترس، ضعف و یا ناشی از احساسات دیگر بوده است.(دوالو، 1378، ص1)
پیدایش رنگها:
گفته شده اولین رنگی که پیدا شد آبی آسمانی بود، اما نه گیاهان بودند و نه هیچ چشمی از حیوانات که به آن رنگ بنگرد و متأثر شود. بعد از آبی آسمانی، آبی دریایی، سپس سبز کلروفیلی نباتات، آنگاه گیاهان و حیوانات، کره خاکی را از رنگهای گوناگون خود، پر زرق و برق گردانید.
پس از مرحله فوق انسان پا به کره خاکی گذاشت و زندگی بشری آغاز شد. او رنگهای اطراف خود را حس می کرد ولی متوجه تأثیر آنها در وجود خود نبود. آبی آسمان را می دید، سبزی درختان را مشاهده می کرد، سیاهی شب و روشنایی روز برای او شناخته شده بود، زردی آتش، قرمزی گلها و بالاخره رنگین کمان توجه اش را جلب می کردند. او از ترس جانوران هولناک به غارنشینی روی آورد و اشکالی که بشر اولیه بر روی دیوارهای غاز منقوش می کرد هیکل همین جانورانی بود که او یا آنها در جنگ و جدال بود و معمولاً در به تصویر کشیدن آنها مبالغه می کرد و آنها مهیب تر و هولناکتر از آنچه بودند نقاشی می نمود. در هر حال این نقاشی ها روی دیوار غار ابتدا از چند خط تشکیل می شود ولی به مرور زمان رنگ نیز جای خود را در این بین باز کرد و در واقع نقاشی ها را به قیمت نزدیکتر نمود. اولین رنگ هایی که بشر اولیه به وجود آنها پی برد. سفید و سیاه بود. گردش شب و روز یا به عبارت دیگر ظهور رنگ آبی تیره در شب برای او با استراحت و خواب و سکوت همراه بود و رنگ زرد و روشن روز تداعی کننده فعالیت و کار و کوشش به شمار می رفت. پس از آشنایی انسان با رنگ سعی می کرد به تهیه رنگ بپردازد و اشکال روی دیوارها را رنگ کند، مواد اولیه رنگهای خود را از طبیعت تهیه می کردند و به تدریج رنگ سازی حرفه ای برای خود ایجاد نمود و رنگ سازی و رنگ رزی به عنوان شغلی برای انسان اهمیت پیدا کرد(علی اکبرزاده، 1373ص 12)
رنگ زندگی است، زیرا جهانی بدون رنگ در نظر ما سرد جلوه می کند. رنگ عناصر اولیه ثمره و فرزندان نور اصلی بدون رنگ هستند که متضاد و همزاد آن تاریکی بدون رنگ است. هیچ چیز خیال انگیز تر از تجلی های عظیم و رنگین آسمان، نمی تواند مغز آدمی را متأثر سازد، رعد و برق ما را می ترساند، اما رنگین کمان و نور رعد گاهی به جان آدمی آرامش و تعال می بخشد، رنگین کمان آیتی از صلح و صفا بشمار می رود، حال اگر به تحقیق در آثار رنگین بازمانده از قرون گذشته بپردازیم می توانیم تمایلات عاطفی ملل ناپدید شده ای را بیابیم، مصریان، یونانیان، چینی ها از دیرباز در نقاشی ورزیده و کارآزموده بودند در عصر تانگ در سالهای 618 تا 1908 پس از میلاد، نقاشیهای دیواری و لوحه های نقاشی که با قدرت رنگ آمیزی شده بودند ترسیم شده است. هنرمندان رومانسک و هنرمندان گوتیک اولیه در نقاشیهای روی دیوار و روی لوحه ها، رنگ ها را به عنوان مفاهیم و تعابیر سمبولیک بکار می بردند. جیوتو و پیروان مکتب شینز اولین نقاشانی بودند که تصویر انسان را با فرم و رنگ بوجود آوردند و به این ترتیب آغازگربدعتی شدند که جامعه با نفوذ شخصیت های هنر اروپا قرن پانزدهم، شانزدهم، هنوز هم با آن مواجه شدند. فرانسکا(1492-1410) لئوناردو (1519-1425) تیسین (1576-1477) و بسیاری از هنرمندان در قرون بعدی از رنگها با روش ها و فنون متفاوتی در کار خود استفاده می کردند. بدین ترتیب فهمیدیم که از دیرباز انسانها به اثرات مثبت و منفی رنگها اهمیت می دادند و این اثرات رنگ نه تنها از لحاظ بصری بلکه از جنبه های روان شناسی و سمبولیک نیز باید بررسی شود. (ملجایی، 1376، ص 11)
یکی از قسمتهای بدن انسان که نقش مهمی را در زمینه ادراک رنگها ایفا می کند ساختمان شبکیه چشم است. مهمترن یاخته های شبکیه گیرنده های نوری موسوم به میله های استوانه ای و مخروطهای پیازی شکل هستند. مخروطهایی که فقط در روز فعال می باشند به ما امکان می دهند تا هم رنگهای بی فام (مثل سفید، سیاه و رنگهای خاکستری بین این دو) و هم رنگهای فامی (قرمز، سبز، آبی، زرد) را ببینیم. میله های استوانه ای بیشتر در شرایط کم نور فعال هستند و فقط دیدن رنگهای بی فام را میسر می سازند. بنابراین گیرنده های مخروطی سبب ایجاد بینایی رنگ می گردند.(مهرادبی، 1372، ص 52)
به طور کلی رنگها به چند دسته تقسیم می شوند:
1-رنگهای دسته اول یا رنگهای اصلی که عبارتند از قرمز، زرد ، آبی، تمام رنگهای دیگر را می توان با مخلوط کردن این سه رنگ به نسبتهای مختلف بدست آورد.
2-رنگهای دسته دوم با رنگهای فرعی که از ترکیب سه رنگ اصلی بوجود می آیند، مثلاً اگر دو رنگ قرمز و آبی را مخلوط نمایند رنگ بنفش و از اختلاظ قرمز و زرد، رنگ نارنجی و از ترکیب زرد و آبی، رنگ سبز بوجود می آید.
3-دسته سوم رنگهای میانه که مخلوطی از رنگ اصلی و فرعی است. رنگهای دسه میانه از شش رنگ تشکیل می شوند و عبارتند از:
1-زرد مایل به سبز2-آبی مایل به سبز
3-آبی مایل به بنفش4-قرمز مایل به بنفش
5-قرمز مایل به نارنجی6-زرد مایل به نارنجی
حالا پس از ارائه انواع رنگها می توانیم به توصیف آنها بپردازیم به طور کلی امواج نور را می توان از لحاظ فیزیکی با طول موج و دامنه آنها بیان کرد. اما وقتی می خواهیم آنچه را که می بینیم توصیف کنیم باید از ابعاد روانشناختی رنگها استفاده نمائیم که داری سه بعد می باشد:
1-فام (همان فام رنگ است مثلاً قرمز و سبز) 2-درخشندگی بعد دیگر رنگ است و مبنای فیزیکی آن بطور عمده منبع انرژی نور می باشد که با دامنه موج مشخص می شود. درخشندگی تا حدودی به طول موج نور بستگی دارد، مثلاً رنگ زرد تا اندازه ای درخشانتر از طول موجهای مربوط به قرمز و آبی بنظر می آید حتی وقتی که دامنه هر سه رنگ برابر باشد. 3-سومین بعد رنگ اشباع است. اشباع به درجه پر رنگ بودن نور اشاره دارد و از این لحاظ رنگ سفید نشانگر فقدان کامل رنگ است. رنگهایی با درجه اشباع بسیار بالا فاقد رنگ سفید هستند مثل قرمز و رنگهایی که درجه اشباع آنها کم می باشد کم رنگ بنظر می رسند یا به سفیدی گرایش دارند. معمولاً هنرمندان در بکارگیری رنگها از خلاقیت خود استفاده کرده با اختلاط و ترکیب رنگها می توانند نمونه های جالب توجهی از کیفیت ترکیب رنگها را ارائه دهند. (مهر ادبی، 1372، ص52)
از رنگ به دو طریقه استفاده می کنند:
1-نمونه سازی طبیعی و عینی: مثلاً دریا به رنگ آبی و چمن به رنگ سبز رسم می‌شود. 2-استفاده از رنگهایی که بطور ناخودآگاه به ذهن می رسند و قانون و قاعده خاصی ندارند. در مبحث هنر، رنگ به خودی خود وسیله پر قدرتی برای بیان و نشان دادن حالتهای عمیق درونی است، نقاشی کودکان نمونه روشنی از ارائه رنگهای متنوع دو سطح وسیع می باشد. هر قدر کودک خردسالتر باشد رنگهایی که زنده تر هستند را بکار می برد. در کودکستان بیشتر کودکان ترجیح می دهند که رنگهای گرم و تند استفاده کنند و فقط کودکانی که در خانه تحت نظارت شدید قرار دارند رنگهای سرد را انتخاب می کنند. که در این موارد علت اصلی به مشکلات عاطفی و روانی مربوط می شود”واهنر” معتقد است که فقدان رنگ در تمام یا قسمتی از موضوع نقاشی کودکان نشانگر خلاء عاطفی و یا گاهی دلیل بر گرایشهای ضد اجتماعی اوست. کودکان سازگار در نقاشیهایشان از پنج رنگ استفاده می کنند در حالیکه کودکان گوشه گیر و یا آنها که ارتباط با دنیای خارج را دوست ندارند بیشتر از یک یا دو رنگ را بکار نمی بردند. غالباً هر رنگ از لحاظ روانی دارای مفاهیم مختلفی باشد. همه مردم تمایز بین رنگهای گرم(قرمز، زرد، نارنجی) و رنگهای سرد(سبز، آبی، بنفش) را می شناسد که از نظر روانی این دو گوه عمیقاً با هم تفاوت دارند. رنگهای گرم تحریک کننده، سبب فعالیت و جنب و جوش، الهام دهنده روشنی، شادی، زندگی و مولد حرکت هستند، در حالیکه رنگهای سرد بر عکس موجد حالتهای انفعالی، سکون، بی حرکتی و تلقین کننده غم و اندوه می باشند، بدون تردید رنگها بعنوان محرکهای محیطی اثر بسیار زیادی بر سیستم عصبی انسان دارند.
“کاندیسنکی” در مورد اثرگذاری رنگها بر اندام بینایی و سیستم عصبی تحقیقاتی نموده است. وی می گوید اگر دو دایره رسم کنید و داخل یکی را رنگ زد و درون دیگری را رنگ آبی بزنید، بعد از مدتی که به آنها خیره شوید حس می کنید رنگ زرد از دایره خود به سمت خارج می رود و به مرکز دید ما نزدیک می گردد. حال آنکه بنظر می رسد رنگ آبی کم می شود. به عقیده این هنرمند اگر رنگ زرد در یک شگل هندسی قرار گرفته باشد و بطور مستقیم به آن نگاه گردد موجد هیجان، ناراحتی، کوفتگی و بر انگیزاننده حالتی غضبناک می باشد. اگر کیفیت عینی این رنگ تشدید شود امکان دارد برای چشم و مغز غیر قابل تحمل گردد. بر عکس، رنگ آبی انسان را بسوی دقیق شدن در بی نهایت سوق می دهد و هر قدر روشنتر باشد انعکاس موجی خود را از دست داده به آرامش خاموش رنگ سفید می رسد. تماشای رنگهای گرم میزان ضربان قلب را تشدید می نماید و برای نمایش فضای پر هیجان کاربرد دارند. در میان رنگهای گرم رنگ سرخ بقدری نافذ و سریع الحرکت است که از هر رنگ دیگر زودتر به چشم می خورد. (مهر ادبی، 1372، ص 53)
قرمز:
کودک اولین بار پیش از همه رنگها، رنگ قرمز را می شناسد که این امر به علت سرعت، شدت و تحریک عجیب آن است و بدین خاطر، با آن مأنوس شده، الفت پیدا می کند و آن را بیشتر از رنگهای دیگر دوست دارد. رنگ قرمز رنگ آتش است، رنگ گرما و حرارت. از این رو نشان دهنده هیجانات و احساسات روانی بشر می باشد. رنگ قرمز در تابستان درجه حرارت را بطور ذاتی افزایش می دهد. قرمز همچنین رنگ خون است رنگ زندگی و حیات، عشق و علاقه، شوق و اشتیاق، کودکان با نشاط و سالم و پر قدرت به رنگ سرخ علاقه وافری نشان می دهند. از طرف دیگر یکی از دوازده رنگ دایره رنگها است که نه به آبی متمایل می باشد و نه از زردی نشان دارد. به شدت می درخشد و به آسانی تاریک و روشن نمی گردد. قرمز رنگی است بسیار انعطاف پذیر و به حالت مختلفی در می آید. به راحتی می توان آن را با آبی یا زرد ترکیب نمود و استعداد فراوانی برای تغییر سایه های رنگی دارد. قرمز نارنجی، رنگ تاریک و متراکم می باشد و حرارت و تابندگی آن حرارتی درونی و باطنی است. وقتی رنگ قرمز به قرمز نارنجی تبدیل شود نیروی آتشین و ملتهب پیدا می کند. رنگ قرمز سمبل حیات و زندگی است و عامل مؤثری در سازندگی و تشدید رویش گیاهان بوده بیان کننده هیحان و شورش می باشد. رنگ قرمز را همرنگ ستاره مریخ می دانند و علامت جهان متلاطم، جنگ و شیاطین و نشان تثبیت شده ای از مبارزه، انقلاب و شورش دارد. قرمز نارنجی تابشی پر شور از عشق، و قرمز ارغوانی بر عشق، دلالت دارد. در رنگ ارغوانی قدرت روحانی و غیر روحانی دنیوی با هم متحدند . همچنین رنگ قرمز مبین پیروزی، موفقیت، فتح، نفوذ و غلبه بر مشکلات می باشد. رنگ قرمز بر زمینه های مختلف رنگی حالات گوناگونی را ایجاد می کند. مثلاً این رنگ بر روی ارغوانی تیره دارای اثری آرام و خاموش است. در اینجا حرارت و گرمی اش تخفیف یافته کمتر خود را نشان می دهد. قرمز بر روی زمینه زرد متمایل به سبز چشم را خیره کرده بسیار زننده است و زرق و برق دارد و بر روی نارنجی به نظر سوخته و تاریک می آید. قرمز بر روی سیاه تضاد ایجاد می کند و به طرف قرمز نارنجی متمایل می‌شود و حالت شرور و فاتح بخود می گیرد. قرمز نارنجی و قرمز ارغوانی دو نقطه مقابل به هم بوده. اولی شرور و شیطانی است و دومی پاک و آسمانی. (مهر ادبی، ص 56)
سیاه:
سیاه، علامت غم پرستی، بی حوصلگی، بی تفاوتی، انزوا و کدورت است. بطور کلی بین رنگهای گرم و سرد هماهنگی وجود دارد و همانطور که سفید متضاد سیاه است. رنگهای گرم نیز متضاد رنگهای سرد می باشند. با رنگهای مختلف می توان اندازه و وزن یک شیء معین را کوچک یا بزرگ، سبک یا سنگین جلوه داد. اصولاً رنگهای گرم و روشن باعث توسعه اشیاء کوچکتر از اندازه خود بنظر آیند. پی بردن به رنگها میدان فکر و عمل را باز و وسیع و بعضی از مشکلات و محالات را به کلی برطرف می نماید. حال به کاربرد رنگ در نقاشی کودکان پرداخته می شود.
تماشاگر یک نقاشی کودکانه در نظر اول متوجه رنگی می گردد که در نقاشی چشمگیر تر و بارزتر است. مثلاً نقطه سیاه بعنوان چشم در تصویر پرنده بیشتر به نظر می رسد زیرا سیاهی یک واقعیت می باشد.کودک از رنگهای تلفیقی کمتر یا بندرت استفاده می کند. رنگی که کودک می شناسد رنگی نیست که از اختلاط و در هم آمیختن آبی و سفید و قهوه ای بدست آید گویی کودک می ترسد که از امتزاج رنگها به مقصود نرسد زیرا آنچه را که می بینید همان رنگهای متداول و طبیعی است. قهوه ای، رنگ غم کودکانه می باشد و سفید و زرد شادی زا و پر هیاهو است، هر چه کودک بیشتر رشد می کند و زمینه ذهنی مساعدتری برای درک اشیاء می یابد بتدریج رنگها را با یکدیگر مخلوط می نماید و رنگ تازه ای می سازد. به همین علت است که کودکان عقب مانده ذهنی، در نقاشیهایشان از رنگهای تند استفاده می کنند. کودک عقب مانده ذهنی دو رنگ کاملاً متضاد را در کنار یکدیگر قرار می دهد. اگر تصویر زنی زا نقاشی کند بدون توجه به هماهنگی رنگها لباس آن را با چند رنگ می پوشاند. مثلاً بلوز آبی دامن را زرد و کفش را به رنگ قهوه ای می کشد. عدم هماهنگی رنگها در نقاشی های کودکان عقب مانده ذهنی نسبت به کودکان سالم محسوس تر است. بدین ترتیب با توجه به رنگی که در نقاشهای کودکان بکار رفته می توان تا اندازه ای به افکار و عواطف آنان پی برد. یکی از راههای شناخت بیماری روانی کودکان و حتی بزرگسالان آزمایش رنگ است. چون رنگ تا حدود زیادی بیانگر تعادل و میزان سلامتی شخص می باشد، در این بین بزرگسالان بخاطر آگاهی هایی که از مفاهیم رنگها دارند، با مخفی کردن تمایلات طبیعی خود ضعفهای روانی خویش را سرپوش می گذارند. اما کودک قادر نیست در این باره دروغ بگوید او از اینکه بشنود بیماری روحی دارد نمی‌ترسد و دنیای رنگی خود را ویران ساخته رفتارش طبیعی و از روی صداقت است. اگر تصمیم بگیرد حتماً موهای زنی را به رنگ بنفش نقاشی کند هیچ چیز مانعش نخواهد بود و این صمیمیت با خود، می تواند گره بسیاری از مشکلات را بگشاید. کودک در رنگ آمیزی هیچ اجباری ندارد که رنگهای پخته را بکار ببرد. او فقط از رنگهایی استفاده می کند که مورد پسندش باشد و بر حسب سلیقه رنگهای تند یا ملایم را بر می گزیند. کودک در توازن و تقسیم رنگها از حس غریزی تعجب آوری برخوردار است و نمودی که در این راه نشان می دهد قابل تحسین و تشویق می باشد. تنها با مشاهده رنگ لوازم و اشیاء نمی توان قدرت درک کودک را نسبت به رنگها افزایش داد بلکه بازی با رنگ، بازی یادآوری رنگها، تناسب رنگها با یکدیگر. بازی با کارت شناسایی رنگ نیز نقش مؤثری دارند. از راه رنگ آمیزی می توان به نقص چشم یا عدم شناخت پاره ای از رنگها در کودکان پی برده آنها را معالجه کرد. در واقع نقاشی کودکان کتابی است جالب و ارزنده که همه این مطالب را می توان در آن خوانده و این در صورتی امکان پذیر است که کودک به روش آزاد پرورش یافته باشد. (مهر ادبی، 1372، ص 64)
رنگ شناسی کودکان:
قدرت بینایی نوزاد با تشخیص تاریکی از روشنایی آغاز می شود و سپس حرکت را تشخیص می دهد و آنگاه شکل اشیاء توجه او را جلب می کند. شناخت رنگها آخرین مرحله است. تشخیص تاریکی از روشنایی اولین مرحله و ابتدایی ترین احساس بینایی است.(ابیدزاده، 1376، ص 25)
پس از اینکه کودک به سنین بالاتر راه یافت قدرت تمایز رنگها نیز در او افزایش می یابد و هر رنگی برایش معنی و مفهوم روحی پیدا می نماید. کودک به طور طبیعی به رنگهای روشن، شاد و امید بخش علاقمند و رنگهای تیره و ناامید کننده گریزان است او تن های مختلف یک رنگ را تشخیص نمی دهد و همه درجات مختلف قرمز را به رنگ لاله می بیند. تن های گوناگون آبی در دنیای پیرامونش برایش یک رنگ است، آبی دریا و از رنگ زرد جزء شعاع خورشید نمی شناسد. رنگ شناسی کودکان رابطه مستقیمی با اشیاء مورد تماس آنها دارد. (سیدی، 1368، ص 69)

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید